آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - معرفى, نقد و بررسى (كتاب الجغرافيه) - صفری رضا
معرفى, نقد و بررسى (كتاب الجغرافيه)
صفری رضا
كتاب الجغرافيه; ابى عبداللّه محمدابن ابى بكر الزهرى; به كوشش محمد حاج صادق; ترجمه حسين قرچانلو; چاپ اوّل, تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٨٢ .
معرفى كتاب
(كتاب الجغرافيه) از جمله ميراث گذشته اسلامى اندلس است. اين كتاب در عين حال كه شناخته شده است, همچنان در مورد آن ابهاماتى وجود دارد. نويسندگان پيشين عرب از وجود اين كتاب آگاهى كامل داشته اند; لذا تكه ها و صفحات بلندى از اين كتاب را بدون بيان نام مؤلف آن آورده اند.
اين اثر توسط ابى عبداللّه محمد ابن ابى بكر الزُهرى; در سده ششم هجرى نگارش يافته و به كوشش و تحقيق محمد حاج صادق و ترجمه حسين قرچانلو در سال ١٣٨٢ توسط انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى چاپ شده است. مصحح اين كتاب, با وجود نسخه هاى متعددى كه در اختيار داشته است, بنا به گفته خودش (در تحقيق اين اثر تنها نه نسخه را به ترتيب قدمت زمانى مورد استفاده قرار داده كه همه اين نسخه ها و نوشته هاى خطى, متعلق به زمان بعد از نويسنده است). قديم ترين اين نسخه ها, نسخه پاريس است كه حدود دويست سال بعد از مؤلف نوشته شده است و مصحح, اين نسخه را نسخه اصل براى كار مقابله با نسخه ها و يا قطعاتى كه نويسندگان نقل كرده اند قرار داده است.٢
زهرى درباره موضوع اين كتاب, مى نويسد: (اين جغرافيا مشتمل بر همه اقطار زمين و مخلوقات آن با صفات و شكل ها و رنگ ها و اخلاق آنهاست و آنچه مخلوقات از ميوه ها و دانه ها مى خورند و مى آشامند و آنچه اختصاصاً به برخى نواحى دارد و همچنين اختلاف روز آنها و هر آنچه به هر ناحيه به عنوان رهاورد و چيز نو و تازه بوى خوش كالا آورده شده و نيز محل تجارت در دريا و خشكى و حيواناتى كه در همه اقطار زمين به واسطه خواص و زهرهاى كشنده و سودمندشان مشهورند و آنچه در همه خشكى ها و درياهاى زمين وجود دارد, بر طبق آنچه حكما و فلاسفه متقدم از حيث طول و عرض آن را وصف كرده اند و آنچه فلاسفه درباره مساحت زمين و تعداد فرسخ ها و ميل هاى آن گفته اند, در اين كتاب آورده شده اند).٣
اين كتاب بعد از شناسنامه اثر, دربردارنده يك مقدمه از مترجم و يك پيشگفتار از مصحح است. بعد از آن خود نويسنده كتاب هم مقدمه اى دارد كه در حكم شروعى براى بحث است. در پايان كتاب هم فهرستى از اوزان و آيات قرآنى مورد استفاده در متن كتاب, به همراه اعلام آورده شده است.
معرفى نويسنده
نويسنده كتاب نزد قدمايى كه از او نقل كرده اند, ناشناخته بوده است. بنا به گفته مصحح اين كتاب, همه نسخه برداران از نام مؤلف بى اطلاع بوده اند. تنها نسخه پاريس نام او را در آغاز كتابش آورده است. مؤلف كتاب (ابوعبداللّه محمدبن ابى بكر زهرى) متوفاى اواسط قرن ششم هجرى است.٤ عده اى هم به پيروى از (دوزى) او را مؤلف ناشناس آلمريا ناميده اند.٥
نظر غالب اين است كه زهرى از خانواده اى اندلسى است. اگرچه اين مطلب در منابع بيان نشده است, آنچه از كتاب او به دست مى آوريم, اين است كه اندلسى بودن او به لحاظ اينكه از اكثر شهرهاى اندلس ديدار كرده و از جزئيات اين شهرها با صيغه متكلم ياد نموده است, به واقعيت نزديك تر است; چه اينكه او در حين گزارش خود, با الفاظى مى آورد:
(ديدم, مشاهده كردم, زيارت كردم, جستجو كردم, يافتم, به من گفته شد, به من خبر داده شد و سؤال كردم).٦ بارى او بدون ترديد در سراسر اين سرزمين به جستجو پرداخته است و در آن جا رشد و نمو كرده, در همان جا از دنيا رفته است. به نظر مى رسد او از شهر (آمريه) بوده است; چون بيشتر از اين شهر با ما سخن مى گويد و عنايت خاصى به آن شهر داشته, براى اين شهر اهميت خاصى قائل شده است.٧
خلاصه اى از محتواى كتاب
نويسنده كتاب بعد از مقدمه اى راجع به زمين و وصف كمربند آبى (اقيانوس هاى بزرگ) قسمت آباد زمين را به عنوان كمربند سبز درياهاى داخل در خشكى ها و اجزاى زمين و قسمت بيابانى آن را كه بسيار مختصر, ولى بسيار ارزنده است, ارائه مى دهد. مؤلف پس از وصف زمين و اجزاى آن, به وصف شكار و بعضى حيوانات كشنده مانند زُمُرده (ميمون) و شكار رخ مى پردازد كه كمتر كتابى است كه چنين اطلاعاتى داشته باشد. او بعد از آن به تعاريف جغرافيايى پرداخته و از قسمت خشك و بيابانى زمين و كوه قمر و رودخانه نيل سخن مى گويد كه گرچه مختصر است, ولى حاوى اطلاعات گرانبهايى از سرزمين مصر و رود نيل و كوه قمر (كوه كليمانجارو و آفريقاى مركزى) است.٨ اطلاعات زهرى درباره جغرافيايى سرزمين هاى اسلامى, احتمالاً برداشتى از آثار (جاحظ) و جغرافيدانان لغوى بوده است كه مطالب ارزنده را در قالب جملات كوتاه بيان مى كنند.
كتاب زهرى شامل دو دسته مطالب كاملاً جدا از هم مى باشد. دسته اول, مطالبى است كه زهرى درباره تقسيمات سرزمين هاى اسلامى و شهرها و امكان مشرق زمين داده, كه در لابه لاى آنها مطالب بكر و دست اولى ديده مى شود و احتمالاً زهرى آنها را از جغرافيدانانى چون (جاحظ), (ابوعبداللّه جيهانى), (ابن فقيه) و (ابن رسته) گرفته است. آنچه در اين قسمت از كتاب مهم است, اطلاعاتى درباره داد و ستد و بازرگانى و اجناس ممالك شرقى, يعنى دست بافت ها, پارچه ها و بعضى محصولات كشاورزى است كه در دنياى قديم معروف بوده, به نام اماكن محل توليد آنها مشهور بوده است; از جمله اينكه در توصيف كوفه مى نويسد: (از آنجا پارچه هاى خز و حرير و عمامه ها و رداهايى از خز به سرزمين هاى يمن و چين و هند صادر مى شود; نيز از آنجا شكر و عطر هم صادر مى شود).٩
دسته دوم, اطلاعات وى درباره مغرب جهان اسلام است كه به لحاظ نزديكى اين مناطق به زادگاه و محل توطن او, دقيق و درست تر به نظر مى رسد و احتمالاً مسافرت به اين مناطق براى مؤلف ممكن بوده است; چون در اين قسمت از كتاب, گاهى به اينكه اين محل را ديده ام يا از كسى شنيده ام, اشاره مى كند;١٠ از جمله اينكه در توصيف غرناطه مى نويسد: (در نزديكى شُكير ـ كوهى در مجاورت غرناطه ـ درخت زيتونى است كه مردم درباره آن مى گويند اين درخت در يك روز ـ كه عيد نصارا است ـ نورانى مى شود و ميوه مى دهد و ميوه اش مى رسد. اين امر آنچنان كه پنداشته اند نيست. من اين درخت زيتون را كه در نزديكى قلعه اى موسوم به قلعه شكر است, ديده ام).١١ زهرى در اين قسمت از كتاب نيز اطلاعات فراوانى درباره عجايب و شگفتى هاى شهرهاى مغرب و اندلس آورده است. وى گاهى از آثار و ابنيه اى نام مى برد كه در دوران روميان ساخته شده و به زمان او جز آثار اندكى از آنها باقى نبوده است, و گاهى نيز به آثارى اشاره دارد كه تا زمان وى هنوز پابرجا و قابل استفاده بوده است. در اين بخش از كتاب, از موجودات افسانه اى به نام (قُطرب) نام مى برد كه در يمن فراوان بوده است. وى مى گويد: (اين موجود همان جن است كه در بيابان ها به انسان حمله مى كند و سبب مرگ او مى شود).١٢ به نظر مى رسد او اطلاعات درباره اين موجود موهوم را از مسعودى گرفته است. از اينها كه بگذريم, در كتاب به بعضى از اسامى گياهان كه احتمالاً گياهان دارويى اند, برمى خوريم; مانند الكثرونه, اشنون١٣ و هلَّلت١٤ كه گياهان بومى و محلى منطقه مغرب و اندلس بوده است. اين اسامى در زبان مردم آن مناطق رايج بوده و مؤلف عيناً نام محلى آنها را در كتاب آورده است.
نقد و بررسى محتواى كتاب
(كتاب الجغرافيه) نه بر روش (مكتب عراقى) و نه بر روش (مكتب بلخى) نگاشته شده است. زهرى از روش (هفت اقليم ايرانى) استفاده كرده است. تقسيم بندى وى از اقاليم بدين شرح است:
اقليم اول: شامل يمن, مكه, طائف و مصر و مناطق آنهاست;
اقليم دوم: چين, هند و سند است;
اقليم سوم: فارس, عراق و مناطق آن;
اقليم چهارم: فلسطين و ترك و يأجوج و مأجوج و اسلاوها;
اقليم پنجم: شام, روم و اندلس;
اقليم ششم: افريقا, مغرب و سرزمين سوس و مناطق آنها;
اقليم هفتم: شامل سرزمين بيابانى جناوه و حبشه و نوبه و زنگ است.١٥
اين در حالى است كه ارائه اقاليم وى, مخالف روش اقليم هاى ايرانى است. روش اقليم هاى ايرانى چنين است كه اقليم چهارم, مركز اقاليم ديگر است كه سه اقليم در جنوب و سه اقليم در شمال آن است و اقليم مركزى, از نظر تعادلى آب و هوا و شهرها بهترين اقليم هاست;١٦ در حالى كه زهرى اقليم برتر و مركز اقاليم را اقليم اول مى داند و مى نويسد: (اين اقليم وسط قسمت آباد زمين است و شامل يمن و مكه و طائف و قلزم و مصر و اطراف آن است; پس اقليم اول كه مركز آبادانى زمين است, در ميان اقاليم است و شش اقليم ديگر اطراف آن هستند).١٧ اين نظريه كاملاً مخالف اقاليم ايرانى است كه مركز اقليم چهارم را شامل خراسان, جبال, عراق, شام و روم و… مى داند.١٨
مى دانيم كه اقليم اول از درياى هند عبور كرده… , آن دريا را قطع كرده, به سوى جزيرة العرب و سرزمين يمن كه در آن شهرهاى ظفار, عمان, حضر موت, عدن صنعا… جرش و مهره و سبا است, عبور مى كند.١٩ همچنان كه ديده مى شود, مطلب فوق تا اندازه اى هم با آنچه زهرى در اقليم اول كتابش آورده, اختلاف دارد; همچنين مابقى اقليم ديگرى كه او در كتابش ارائه داده, با آنچه ديگر جغرافيادانان ارائه كرده اند, اختلاف دارد. معلوم نيست الگوى زهرى در ارائه چنين تقسيمى براى اقاليم از چه كتابى بوده است; ديگر آنكه زهرى بر روش (مكتب بلخى) كه سرزمين هاى اسلامى را به بيست ناحيه يا (اقليم) تقسيم كرده اند ـ كه در كتاب مسالك و ممالك اصطخرى و كتاب صورة الارض ابن حوقل مشاهده مى شود ـ نيست;٢٠ كتاب وى هيچ شباهتى با كتب جغرافيايى اين مكتب ندارد.٢١ زهرى در اين كتاب, بيشتر به كتب عجايب توجه دارد و در تمام كتاب خود, بر آثار شخصى به نام (ابن جزار) كه مؤلف كتابى به نام عجايب البلدان بوده, تكيه دارد. او حتى كتاب ابن جزار را گهگاه با نام (اعاجيب الارض والمدائن) نام برده است.٢٢
زهرى گاهى نيز بعضى مطلب كتابش را به مسعودى, مورخ معروف ارجاع مى دهد و ظاهراً آن طور كه در كتاب وى مشاهده مى شود, از دو اثر وى به نام هاى مروج المذهب ومعادن الجوهر و التنبيه والاشراف استفاده كرده است;٢٣ با اين حال جاى بسى تعجب است كه چرا براى تقسيمات زمين و اقاليم هفتگانه از دو اثر معتبر مسعودى استفاده نكرده است; زيرا مسعودى در تقسيم اقاليم هفتگانه مى نويسد: (اقليم اول, سرزمين بابل است و خراسان و اهواز و فارس و موصل و سرزمين جبال و برج آن حمل, قوس و ستاره آن مشترى است… و اقليم چهارم, مصر است و افريقا و بربر و اندلس و مناطق مابين آن).٢٤ حتى نظرى كه درباره تقسيم اقاليم داده است را نيز بيان مى كند و مى گويد آنها را در صورت المأمونيه ديده است; ولى آن تقسيمات را مخالف آنچه مسعودى ارائه داده, آورده است. به اين مورد, كراچكوفسكى جغرافيادان روسى نيز اشاره كرده, مى نويسد: (گفته زهرى خبر واحدى است و نمى توانيم آن را بر اجماع آراى جغرافيدانانى كه گفته آنها مخالف گفته زهرى است, مُرجَّع شماريم).٢٥
از اين رو موافق نظر زهرى در آثار ديگر جغرافى دانان اسلامى, چيزى ديده نمى شود و نمى دانيم الگوى زهرى براى تقسيمات كتابش چه اثرى بوده است.
در ادامه به چند مورد اشاره مى كنيم كه زُهرى در آنها مرتكب اشتباهات تاريخى و جغرافيايى شده است:
الف) زهرى درباره سرزمين كابل مى نويسد: (سرزمين كابل در پشت هندوستان قرار دارد و آن [سرزمين] ميان سواحل سرنديب و ساحل يمن واقع است. اين سرزمين (كابل) به اطراف يمن و عراق متصل است. برخى از شهرهاى آن عبارتند از: بيرين, هيرج ف سلاع و سيراف) (ص ٧٧).
ـ اطلاعات زهرى درباره كابل درست نيست; زيرا كابل از شهرهاى ايالت سيستان است.٢٦
ـ سلاع, شهرى در هند است نه كابل.
ـ سيراف از شهرهاى ساحلى كوره اردشيرخره در فارس مى باشد.٢٧
ب) زهرى در توصيف خانه شريف مكه, مى گويد: (و در جنوب مكه, به فاصله دو فرسخى آن, كوه حراء قرار دارد) (ص ٨٦).
ـ اين در حالى است كه در دو فرسخى مكه, كوه ثور و غار ثور واقع است كه حضرت رسول به هنگام مهاجرت به مدينه در آنجا پنهان شدند.٢٨ مقدسى هم مى نويسد: (غار ثور در پايين مكه, در يك فرسخى آن قرار دارد).٢٩
ج) نويسنده در توصيف شهر يثرب, مدينه را جزء يمن به حساب آورده است. اين در حالى است كه همه جغرافيادانان و منابع تاريخى, مدينه را شهرى در حجاز نام برده اند.٣٠
د) همانگونه كه در صفحات قبل اشاره شد, يكى از منابع زهرى در (كتاب الجغرافيه), آثار مسعودى است; با اين حال وى در استفاده از آثار مسعودى دچار اشتباه هم شده است; از جمله اينكه زهرى مى نويسد: (مسعودى در كتاب التنبيه الاشراف آورده است كه اسكندريه به دست اسكندربن فيلبوس بنا نشد, بلكه آن را برخى از بطليموسيان ساخته اند كه بطليموس يكى از آنهاست) (ص ١٠٤).
ـ اين برداشت زهرى اشتباه است. مسعودى مى نويسد: مناره اسكندريه يكى از بناهاى عجيب جهان است و يكى از بطليموسيان كه پس از اسكندر… ملوك يونانى مصر بودند, آن را ساخته اند. بنابراين گفته زهرى كه بناى اسكندريه را به بطليموسيان نسبت داده است, درست نيست.٣١
هـ ) رودخانه هاى دجله و فرات كه تا سرزمين خراسان و سواد عراق ـ واقع در ميان خراسان و بغداد ـ جريان دارند, از كوه برداع ـ كوهى ميان فلسطين و عراق ـ سرچشمه مى گيرند; سپس به كوفه و پس از آن به بصره مى ريزند (ص ١٢٦).
ـ اطلاعات زهرى درباره سرچشمه رودهاى دجله و فرات و مسير جريان آنها, از روى بى اطلاعى وى مى باشد; چرا كه مسعودى درباره دجله و فرات مى نويسد: (سرچشمه فرات از اقليم ششم از ناحيه كليكيه است كه در بندر ارمنستان است و از زير كوهى به نام افردخمش برون مى شود و ديار روم را مى سپرد و از نزديكى مليطه و سميساط و بالس و رقه و رحبه و هيتسا و انبار مى گذرد).٣٢
ـ سرچشمه دجله از اقليم پنجم از چشمه هايى در ناحيه آمد از محل معروف به قلعه ذى القرنين است و به جزيره ابن عمر و باسورين و قبر شاپور از ولايت قردى و بازبدى و باهدرا و بلد موصل مى گذرد… .٣٣
و) بدان خدا ما و تو را ارشاد كناد ـ ناحيه اندلس جزء سرزمين شام است (ص ١٦١).
اين گفته زهرى كه اندلس را جزء شام آورده, كاملاً نادرست است.٣٤
نتيجه
(كتاب الجغرافيه) زهرى, در نوع خود كتاب مفيد و دربردارنده اطلاعات خوبى است. اگر گاهى هم نقص و نارسايى در بعضى مطالب و تقسيمات كتاب ديده مى شود, معلول دسترسى نداشتن به كتب جغرافيا و اسناد مهم جغرافيايى در شرق جهان اسلام بوده است. از سوى ديگر در برابر اين نقص و نارسايى درباره مشرق جهان اسلام, آگاهى ها و اطلاعات ارائه شده او درباره جهان اسلام, بسيار غنى و پربار است كه در معدود كتب جغرافيايى مى توان بدان دست يافت; مخصوصاً اطلاعات ارائه شده وى از اندلس و شهرهاى آن بسيار جامع است و از آنجا كه در بسيارى از موارد, لفظ (ديدم) را به كار برده است, مى توان گفت وى به اغلب شهرهاى غرب جهان اسلام سفر كرده است و بيشتر اطلاعات زهرى از اوضاع جغرافيايى و اماكن و تجارت و محصولات و راه ها حاصل مشاهدات شخصى وى مى باشد; به هرحال اين جغرافيادان سختكوش تا جايى كه توان دسترسى به كتب و اسناد را داشته, از آنها استفاده كرده است و كتابى فراهم آورده كه برخلاف آثار قرن هاى پنجم و ششم و گاهى هفتم هجرى, در زمينه جغرافياى وصفى است نه كيهان نگارى كه در آثار ادريسى و ابن سعيد مغربى و قزوينى مى بينيم. اين خود دليلى است بر آنكه سنت نوشتن جغرافياى وصفى كه در قرن هاى سوم و چهارم هجرى رايج بوده, هنوز منسوخ نشده, از بين نرفته است.
منابع
١. ابن حوقل, ابوالقاسم محمدبن حوقل النصيبى; صورة الارض; بيروت: دارالصادر, افست ليدن, ١٩٣٨ م.
٢. ابن طقطقى, محمدبن على بن طباطبا; الفخرى; ترجمه محمد وحيد گلپايگانى; چ ٢, تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٦٠.
٣. ازرقى, ابوالوليد محمدبن عبداللّه بن احمد; اخبار مكه وماجاء فيها من الاثار; بيروت: دار الاندلس, ١٤١٦ ق.
٤. اصطخرى, ابواسحاق ابراهيم بن محمد; المسالك الممالك; قاهره: الهئية العامه, [بى تا].
٥. كراچكوفسكى, ايگناتى يوليانوويج; تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام; تهران: علمى و فرهنگى, ١٣٧٩.
٦. دينورى, احمدبن داوود; اخبار الطوال; ترجمه محمود مهدوى دامغانى; چ ٤, تهران: نى, ١٣٧١.
٧. قزوينى, زكريا بن محمدبن محمود; آثار البلاد واخبار العباد; تهران: اميركبير, ١٣٧٣.
٨. لسترنج; گى; جغرافياى تاريخى سرزمين هاى خلافت شرقى; تهران: علمى فرهنگى, ١٣٦٤.
٩. مسعودى, ابوالحسن على بن الحسين; مروج الذهب ومعادن الجوهر; تحقيق اسعد داغر; چ ٢, قم: دارالهجره, ١٤٠٩ ق.
١. دانشجوى كارشناسى ارشد تاريخ اسلام دانشگاه تهران.
٢. مشخصات نسخه پاريس: پ = BNP كتابخانه ملى پاريس, شماره ٢١٢٠ و شماره پيشين ٥٩٦.
٣. ابوعبداللّه محمدبن ابى بكر زهرى, كتاب الجغرافيه; ص ١٠, مقدمه.
٤. كراچكوفسكى; تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلامى; ص ٧١.
٥. همان, ص ٢٢٢.
٦. زهرى; همان, ص ١٨٣ـ١٩٠.
٧. كراچكوفسكى; همان, ص ٢٢٢.
٨. زهرى; همان, ص ٢٥٨.
٩. همان, ص ١١٤.
١٠. همان, ص ١٨٦.
١١. همان, ص ١٩٠.
١٢. همان, ص ٢٤٩.
١٣. همان, ص ٢٤٨.
١٤. در شرق جزيره مَيُورقه جزيره كوچك مُنورقه قرار دارد كه جزيره اى پركشت وزرع و پرتاكستان است. از آنجا گياهى معروف به گياه هَلَّلت صادر مى شود كه با آن سحر (جادو) به كار مى برند (ر. ك به: همان, ص ٢٤٧. )
١٥. همان, ص ٤٢.
١٦. مقدسى; همان, احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم; ج ١, ص ٨٨.
١٧. زهرى, ص ٣٤.
١٨. قزوينى; آثار البلاد واخبار العباد; ص ٣٤١.
١٩. مقدسى; همان, ص ٨٥. ٢٠. ابواسحاق ابراهيم بن محمد اصطخرى; المسالك الممالك; ص ١٥.
٢١. براساس مكتب بلخى, سرزمين هاى اسلامى به ٢٠ ناحيه يا اقليم زير تقسيم شده است: ١. ديار العرب; ٢. بحر فارس; ٣. المرغب; ٤. مصر; ٥. الشام; ٦. بحر الروم; ٧. الجزيرة الفراتيه بين دجله وفرات; ٨. العراق; ٩. خوزستان (عربستان); ١٠. فارس; ١١. كرمان; ١٢. بلاد سند والهند; ١٣. ارمينيه و آذربايجان; ١٤. الجبال; ١٥. ديلم; ١٦. بحر الخزر; ١٧. المغازة التى بين فارس وخراسان; ١٨. سجستان; ١٩. خراسان; ٢٠. ماوراءالنهر (ابن حوقل; صورة الارض; ج ١, ص ١٨ و اصطخرى; همان, ص ١٥).
٢٢. زهرى; همان, ص ١٦٨.
٢٣. از جمله در صفحات ٤٠, ٤٨ و ٦٠ به مروج الذهب ارجاع داده است.
٢٤. مسعودى; مروج الذهب ومعادن الجوهر; ج ١, ص ١٠٢.
٢٥. كراچكوفسكى, تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام, ص ٧٢.
٢٦. لسترنج; سرزمين هاى خلافت شرقى; ص ٣٧٤.
٢٧. ر. ك به: قزوينى; آثار البلاد واخبار العباد; ص ٤٤٧ و مقدسى; احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم; ص ٤٨.
٢٨. همان, ص ١٧١.
٢٩. مقدسى; همان, ص ٩٥ و ازرقى; اخبار مكه وماجاء فيها من الاثار; ج ١, ص ٧.
٣٠. ر. ك به: مقدسى; البدء والتاريخ; ج ١, ص ٥٤٨.
٣١. مسعودى; التنبيه الاشراف; ص ٤٢.
٣٢. همان, ص ٤٧.
٣٣. همان.
٣٤. مقدسى; احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم; ج ١, ص ٣١٠.